خودشناسی به همراه روانکاوی/سایه ات را بشناس تا خودت را بشناسی

خودشناسی

خودشناسی

بهترین توصیف در مورد خودشناسی این جمله است:

سایه ات را بشناس تا خودت را بشناسی.

در روزهای جوانی پوسته ی بیرونی ما خشن، عاری از محبت و به دور از خودشناسی بود.

عبارت «خودم بلدم!» همه ی احساس ناتوانی مان را می پوشاند.

و ما را غرق در این خیال باطل می کرد که مشکلی ندارم.

به تدریج که پوسته  را تکه تکه فرو ریختیم، ذرات درخشانم نمایان می شود.

اما فقط آن هنگام می توانیم خود را از ورای ظاهر خشن ببینیم.

جنبه هایی که پوسته ما را تشکیل می دادند، احساسات نهفته ی متعددی را پنهان کرده بودند.

پس از آن که از میان شکاف ها به درون خود نگریستیم، می توانیم پوسته مان را رها کنیم.

و هنگامی که به ارزش این لاک سخت که ما را محافظت می کرد، پی ببریم زندگی دگرگون میشود.

برای خودشناسی و روانکاوی پوسته و سایه تان را دریابید.

پوسته ی شما آن بخش از وجودتان است که با دنیا روبه رو می شود.

این پوسته، خصائلی که سایه ی شما را تشکیل می دهد، پنهان می کند.

سایه های ما چنان خوب پنهان شده اند،

که بیشتر اوقات چهره ای را به جهان نشان می دهیم که نقطه ی مقابل وجود درون ماست.

بعضی مردم زره ای از بی رحمی می پوشند تا حساس بودن خود را پنهان کنند.

و برخی نقابی از شوخ طبعی می گذارند تا غمشان را بپوشانند.

مردمی که «عقل کل» هستند، معمولاً احساس نادانی خود را مخفی می کنند.

و افرادی که رفتاری متکبرانه پیش می گیرند، در درون احساس ناامنی دارند.

افراد سطح بالا، احساس درونی متعلق به طبقه ی پایین بودن خود را می پوشانند.

و چهره ی متبسم، چهره ی خشمگین را پنهان می کند.

ما باید به آن سوی نقاب های اجتماعی خود بنگریم تا وبه خودشناسی برسیم

ما در کارِ تغییر چهره استاد هستیم و دیگران را گول می زنیم،

اما در عین حال خود را نیز فریب می دهیم.

ما باید به دروغ هایی که به خودمان می گوییم، پی ببریم.

اگر کاملاً راضی، شادمان و سالم نیستید و یا آرزوهایتان را برآورده نمی کنید،

باید بدانید که همین دروغ ها مانع شما شده اند.

با بررسی این دروغ ها می توانید عملکرد سایه ی خود را ببیند.

پوسته شما حفاظ شماست.

به تحولی در نگرش نیاز است؛

باید پوسته ی خود را به صورت حفاظی ببینید،

نه صرفاً مانعی بر سر راه برآورده شدن آرزوهایتان!

پوسته ی بیرونی طرحی الهی برای پیشبرد حرکت معنوی شماست.

آنچه راهنمایی تان می کند تا به خودشناسی برسید، چیست؟

1- مشاهده ی دوباره و بررسی هر رخداد

2- احساس و تجربه ای که شما را وادار کرده است تا آن لایه ی محافظ را بسازید،

3- و خود پوسته ی ما که نقشه ی راهنمای ویژه ی ما برای رشد و تعالی دارد.

این پوسته ها تمامی آنچه را که هستیم و تمامی آنچه را که نمی خواهیم باشیم، در بر دارند.

مهم نیست گذشته یا حال شما چه اندازه دردناک باشد،

اگر صادقانه به خود نگاه کنید .

و از اطلاعاتی که در پوسته های شما انباشته شده اند مدد بگیرید،

در راه سفر به خوذدشناسی هدایت خواهید شد.

برداشتن نقاب و مرحله نهایی خودشناسی و روانکاوی

هنگامی که وجود کامل خود را بشناسید، دیگر نیازی به پوسته ی محافظ ندارید.

آنگاه به طور طبیعی نقاب ها را فرو می ریزید و در مسیر خودشناسی قدم برمی دارید.

دیگر نیاز ندارید که تظاهر کنید بیشتر یا کم تر از سایرین هستید،

زیرا در این صورت یکایک افراد جهان هم تراز شما می شوند.

پوسته های ما از «منِ» ایده آل ما ایجاد می شوند.

«من»، آن خودِ متمایز از دیگران است.

روح، «خود» و دیگران را ترکیب می کند و «یکی» را به وجود می آورد.

هنگامی که این یکانگی بین روح و «خود» ایجاد گردد، ما با وجودمان و دنیا یکی می شویم.

بیشترِ افراد در راه پرده برداری از سایه شان چندان پیشرفت نمی کنند، زیرا نمی خواهند با خودشان صادق باشند.

«منِ» وجود ما مایل نیست قدرت را از دست بدهد.

لحظه ای که شما تمامی جنبه های خود، چه خوب و چه بد را پذیرا شوید،

«من» احساس می کند، دیگر قدرتی ندارد.

سوگیال رین پوچه در کتاب تبتیِ «زیستن و مردن» چنین شرح می دهد:

 «من» هویت کاذبی ست که از جهل به آن تظاهر می کنیم.

بنابراین، «من» نبودِ دانش حقیقی در مورد وجود حقیقی خود، همراه با نتیجه ی حاصل از آن است:

چنگ انداختنی شوم با هر بها، به تصویری سر هم بندی شده

و موقتی از خودمان، خودی که الزاماً یک حقه باز بوقلمون صفت است

که پیوسته رنگ عوض می نماید و البته باید چنین کند تا افسانه ی وجودش را زنده نگاه دارد.»

حتما بخوانید  هوش هیجانی به زبان ساده/تفاوت هوش هیجانی در زنان و مردان

روانکاوی و خودکاوی سخت است

اگر هنگامی که روند پرده برداشتن از سایه و خودشناسی را آغاز می کنید،

صدایی در درونتان فریاد بزند که دست نگه دار،

بدانید که این منیّت شماست که از مرگ خود به هراس افتاده است.

به خودتان اجازه بدهید تا از وجود حقیقی تان پرده بردارید.

آن کسی را که گمان می کنید هستید، به مبارزه بطلبید،

تا کسی را که می توانید بشوید، آشکار نمایید.

بهره گیری از سایرین در نقش آینه، در راه کشف نقاب، مفید است.

برای رسیدن به خودشناسی با نزدیکان خود – دوستان، خویشان  و همکاران – به گفت و گو بپردازید.

و از آنها بپرسید که کدام سه ویژگی را در شما بیشتر و کدام سه ویژگی را از همه کم تر دوست دارند.

مهم است افرادی که از آنها پرسش می کنید،

بدانند که از راستگویی آنها ناراحت نمی شوید.

فقط شما می توانید این اطمینان خاطر را به دیگران بدهید تا راست بگویند.

ببینید آیا در نظر دیگران همان گونه هستید که به نظر خودتان می آیید؟

اغلب اوقات سایرین نکات مثبت بیشتری را در ما می بینندو

و در عین حال متوجه نکات منفی بیشتری نسبت به آنچه که ما می بینیم و یا به آن اعتراف می کنیم، می شوند.

صندلی داغ

گوش دادن به انتقادها یکی از راههای خودشناسی است.

بیشترِ مردم از این تمرین سر باز می زنند، چون می ترسند مورد قضاوت قرار گیرند.

واژه ی قضاوت بار زیادی را  حمل می کند و در نتیجه ترجیحا واژه بازخورد را به کار ببریم.

بازخورد بسیار مفید است.

ما به هیچ وجه مجبور به باور هر چه دیگران درباره ی ما فکر می کنند، نیستیم.

اما اگر از آنچه نزدیکانمان می خواهند بگویند هراس داریم.

باید گوش به زنگ باشیم!

بیشترِ مردم می ترسند آن مطالبی را بشنوند که از آن می هراسند.

در اینجا عملکرد انکار مشاهده می شود.

انکار را به صورت ترکیبی از حروف اول واژه های عبارت «اصلاً نبینید که انسان ریاکاریم» در نظر بگیرید.

ما فقط آن هنگام از بازخورد نگران می شویم که می دانیم در جایی به خودمان دروغ گفته ایم.

اگر صادقانه معتقد باشیم که آنچه درباره ی ما گفته اند واقعیت ندارد، ناراحت نخواهیم شد.

فقط هنگامی ناراحت می شویم که خود را فریب می دهیم.

و دیگران متوجه این موضوع می شوند.

معایب استفاده از نقاب

لحظه ای بیندیش که برای پنهان کاری،چه مقدار انرژی صرف می کنی.

میوه ای را بردار و تمام روز آن را در دستت نگه دار.

اما نگذار چشمت به گریپ فروت بیفتد

و دقت کن تا هنگامی که با کسی رو به رو می شوی، میوه را از چشم او نیز پنهان کنی.

پس از چند ساعت ببین چه مقدار انرژی از دست داده ای.

بدن های ما هر روز همین کار را انجام می دهند.

البته تفاوت در این است که آنها فقط با یک میوه سر وکار ندارند،

بلکه باید برای همه ی آن میوه هایی که سعی داریم از خود و دیگران پنهان کنیم، فکری بکنند.

آن هنگام که بگذارید حقایق شما آشکار شوند، آزاد و به خودشناسی خواهید رسید.

آنگاه می توانید تمامی آن انرژی اضافی را در جهت رشد و تکامل و در راه رسیدن به خودشناسی به کار ببندید.

هر چه بیشتر رازهای نهفته داشته باشیم، بیمارتر هستیم.

زیرا این رازها نمی گذارند خود اصلی مان باشیم.

هنگامی که با خود آشتی کنیم، هستی نیز در همان سطح آرامش را به ما باز می گرداند.

و هنگامی که با خود هماهنگ باشیم، با همه هماهنگ خواهیم بود.

سایرین به سخنان شما گوش می دهند.

و رفتار شما را می بینند،

اما نسبت به پیامی که بدنتان منتقل می کند نیز هشیار هستند.

و توجه دارند که آیا این پیام با آنچه می گویید و می کنید هماهنگ است، یا نه.

بنابراین مهم است که به ارتباطی که در سطح بدن با دیگران برقرار می نمایید، دقت کنید.

امرسون می گوید: «وجود شما چنان صدای رسایی دارد که نمی توانم سخنانتان را بشنوم.»

هنگامی که سخن نمی گویید، چه می گویید؟

حرکات بدن، حالات چهره و آن انرژی که از خود پخش می کنید، پیوسته در حال فرستادن پیام به پیرامون شماست.

برخی از پژوهش های اخیر نشان می دهد که ٨٦ درصد از ارتباطات ما بدون کلام است.

یعنی فقط ١٤ درصد از آنچه به زبان می آوریم، بر مخاطب ما تأثیر می گذارد.

باید از خود بپرسید:

«من در سکوت چه اطلاعاتی را منتقل می کنم؟

چه پیام هایی می دهم؟ آ

یا هنگامی که غمگین هستم، لبخندی بر چهره ام نقش بسته است؟ آ

یا هنگامی که می گویم چه زندگی خوبی دارم، ظاهرم خشمگین است؟

حتما بخوانید  شش کلاه تفکر و افزایش خلاقیت گروهی/با ذکر مثال برای شش کلاه تفکر

آیا می توانم به چشمانم نگاه کنم

و از آنچه می بینم احساس خوبی به من دست می دهد، یا از آن فراری هستم؟»

بیشتر اوقات روبه رو شدن با این پرسش ها دشوار است.

باید به خود این امکان را بدهید که پاسخ هایتان را نپسندید.

بی تردید پاسخ های ناخوشایندی خواهید داشت، اما آنها سودمندترین پاسخ ها هستند.

گفت و گو با دیگران و پرسیدن نظر آنها درباره ی خودتان کار ترسناکی ست،

اما هر ذره از پاسخی که دریافت می کنید، همچون موهبتی می باشد.

دیدن کل وجود نیاز به شجاعت و تعهد دارد.

مادامی که مایل به شنیدن حقیقت نباشید، نمی توانید زندگی خود را دگرگون کنید.

بیشترِ مردم به دنبال پی بردن به آن ویژگی هایی که مدتی طولانی پنهان کرده بودند، دچار غم و اندوه می شوند.

اگر درباره ی میزان علاقه ای که به خود دارید،

خودتان را فریب داده اید، بگذارید مدتی نیز احساس خشم و غم و اندوه کنید،

اما اصل وجودتان را به یاد داشته باشید.

هنگامی که برخی احساسات و امیال را به سایه منتقل می کنید،

در تمامیت وجود شما تغییری حاصل نمی گردد و در واقع شخص دیگری نمی شوید.

وجود حقیقی و عالی شما همواره در اعماق درونتان باقی ست.

و آشتی کردن با سایه راهی برای به یاد آوردن وجود حقیقی خود می باشد.

خودت را کشف کن 

بیایید به روند آشکار کردن سایه ی خود ادامه دهیم.

راه دیگر نمایان کردن جنبه های پنهان، این است که

اسامی سه نفر را که مورد تحسین و سه نفر را که مورد تنفر شما هستند، بنویسید.

افراد مورد ستایش شما باید دارای ویژگی هایی باشند که مایلید آنها را سرمشق خود قرار دهید.

و افرادی که دوست ندارید، باید واقعاً شما را ناراحت و خشمگین کنند.

آنها باید کاری کرده باشند که از نظر شما وحشتناک به شمار آید.

لازم نیست این افراد را از نزدیک بشناسید، اما اگر چنین هم باشد اشکالی ندارد.

آنها می توانند سیاستمدار، هنرپیشه، نویسنده، مددکار اجتماعی، موسیقیدان یا قاتل باشند.

پس از آن که فهرست خود را کامل کردید، سه ویژگی مورد تحسین و یا مورد نفرتتان را در برابر هر نام بنویسید.

سپس بر برگه ی دیگری در یک سمت همه ویژگی های مثبت افرادی را که ستایش می کنید

و در سمت دیگر ویژگی های منفی اشخاص مورد تنفرتان را بنویسید.

مثلا

مارتین لوترکینگ جونیور: روشن بین، شجاع، محترم.

ژاکلین اوناسیس: خوش لباس، موفق، رهبر.

چارلز منسون: متجاوز، ترسناک، نفرت انگیز.

هیتلر: قاتل، متعصب، اهریمنی

این فهرست، منبع خوبی برای پیدا کردن جنبه هایی که از خود طرد کرده اید می باشد.

به دقت یکایک ویژگی هایی را که نوشته اید، بررسی کنید.

در ابتدا به فهرست نکات منفی بپردازم.

شاید در آغاز شروع خودشناسی برایتان مشکل باشد

که تصور کنید در شما همان ویژگی هایی وجود دارد که برای نمونه در هیتلر یافت می شود.

مهم است که کلمه های کلی تری از قبیل قاتل را تجزیه کنید.

آنچه باید بپرسید این است که چه نوع شخصی چنین رفتاری را از خود نشان می دهد؟

برای نمونه در مورد قاتل، می توان چنین گفت:

«کسی که خودخواه و خشمگین است و برای زندگی انسان ها ارزش قایل نیست.»

اگر جمله ای نظیر «برای زندگی انسان ها ارزش قایل نیست.»

به فکرتان رسید، آنگاه از خود بپرسید:

«چگونه فردی برای زندگی انسان ها ارزش قایل نیست؟»

شاید پاسخی در این ردیف به فکرتان برسد:

«بیمار، دیوانه و خودشیفته.»

نکته ی مهم در این روند آن است که عبارات را به اندازه ای تجزیه کنید تا به واژه یا ویژگی مورد نفرتتان برسید.

ویژگی هایی که احساسات شما را بر می انگیزانند،

پیدا کنید و ببینید کدام یک از آنها با شما اتصالی می کنند.

نیچه می گوید:

«ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم، اما در این که چگونه آنها را تعبیر کنیم، مؤثر هستیم.»

تعبیر ما واقعاً می تواند التیام بخش ناراحتی های ما باشد.

ابداع ِ تعبیر، عملی خلاقانه است.

اولین گام خودشناسی پرده برداشتن است.

پرده برداشتن، نیاز به صداقت فراوانی دارد.

و شخص باید مشتاق باشد تا آنچه را پیش تر نمی توانست ببیند، در خود مشاهده کند.

شناخت شخصیت نهفته در تاریکی، آغاز یکپارچه شدن و التیام یافتن است.

به یاد داشته باشید که هر کدام از خصلت های منفی شما برایتان موهبتی ست.

و بسیار ارزشمندتر از آن است که گمان می کنید.

فقط کافی ست به این کار بپردازید تا در مدت کوتاهی به موهبت یکپارچه و کامل بودن، شادمانی و آزادی دست یابید.

تمرین حودشناسی

  1. در اینجا فهرستی از واژه های منفی را ملاحظه می کنید.
  2. چند دقیقه به خودتان فرصت دهید تا کلماتی را که برای شما دارای بارِ احساسی هستند، شناسایی کنید.
  3. با صدای بلند بگویید: «من… هستم.»
  4. اگر توانستید بدون هیچ ناراحتی این عبارت را بگویید، به سراغ کلمه ی بعدی بروید.
  5. واژه هایی را که دوست ندارید و یا نسبت به آنها واکنش نشان می دهید، یادداشت کنید.
  6. اگر شک دارید که واژه ای برای شما سنگین است یا نه، برای دقیقه ای چشمانتان را ببندید و بر آن واژه تمرکز کنید.
  7. چند بار آن را با صدای بلند تکرار کرده، از خود بپرسید، اگر کسی که واقعاً مورد احترامتان است شما را به این نام بخواند، چه حالی می شوید.
  8. اگر احساس خشم یا ناراحتی کردید، این واژه را یادداشت نمایید.
  9. علاوه بر واژه های این فهرست بر واژه های دیگری هم که نقش مؤثری در زندگی تان دارند، یا موجب ناراحتی شما می شوند، دقت کنید و آنها را بنویسید.
  10. فرض کنید قرار است در روزنامه مقاله ای درباره ی شما نوشته شود، پنج مورد را که مایل نیستید درباره شما بگویند، ذکر کنید.
  11. اکنون پنج مورد را نام ببرید که برایتان اهمیتی ندارد که درباره ی شما نوشته شود.
  12. پرسش این است که آیا پنج مورد اول درست هستند و پنج مورد دوم نادرست؟
  13. و یا آن که تحت تأثیر دوستان و خویشان تان معتقد شده اید که پنج مورد اول ویژگی های نامناسبی هستند و از آن رو مایل نیستید.
  14. این صفات در مورد شما گفته شوند.
حتما بخوانید  مهم ترین و بزرگترین درس های زندگی که تو هیچ مدرسه و دانشگاهی یاد نمیدن

باید از آنچه پشت این کلمات است، پرده برداریم تا بتوانیم جنبه های مطرود خود را باز پس بگیریم.

هر پیش داوری که درباره ی این کلمات دارید، یادداشت کنید.

ببینید آیا به یاد می آورید که چه هنگام برای نخستین بار این پیش داوری را کردید.

و یا شخصی که این شیوه ی نگرش را از او یاد گرفتید که بود؟

آیا پدر و مادر و یا یکی از نزدیکان شما بود؟

درون یکایک ما گنجینه ای از طلای ناب نهفته است.
این جوهر طلایی، روح ماست که پاک، با شکوه، گشوده، و درخشان می باشد.

اما لاکی سخت و سفالی و نشأت گرفته از ترس، این طلا را پوشانده است.

ما در اجتماع نقابی به چهره می زنیم و خود را با آن صورت به دنیا نشان می دهیم.

روشن کردن سایه، نقاب را آشکار می کند،

اما باید با دیده ی عشق و تفاهم به این نقاب نگاه کرد، زیرا درک آنچه پشت نقاب مخفی می نماییم، بسیار ارزشمند است.

داستان بودای طلایی :

سال ١٩٥٧ در تایلند معبدی را به محل دیگر منتقل می کردند.

و چند نفر از راهب ها مسؤول جابه جایی مجسمه ی بزرگ و سفالی بودا شدند.

در نیمه ی راه یکی از راهب ها متوجه ترَکی در این مجسمه شد.

راهب ها که از آسیب احتمالی مجسمه نگران بودند، تصمیم گرفتند همان جا توقف کنند و روز بعد به راه خود ادامه دهند.

شب هنگام یکی از راهب ها به بررسی مجسمه ی عظیم الجثه پرداخت.

و به این منظور سرتاپای آن را با چراغ قوه روشن کرد.

همین که نور چراغ به محل ترَک تابید، درخششی پدیدار شد.

راهب مزبور که اکنون کنجکاوی اش تحریک شده بود، با چکش و قلم شروع به تراشیدن بودای سفالی کرد.

به تدریج که ورقه های سفال می ریخت،

بودا درخشان و درخشان تر می شد و

پس از چند ساعت کار، راهب حیرتزده خود را در برابر بودایی عظیم از طلای ناب دید.

بسیاری از مورخین عقیده دارند که چند صد سال پیش، در زمان حمله ی لشکریان برمه،

راهب های تایلندی مجسمه ی بودا را با گل رس پوشاندند،

تا مانع دزدیدن آن شوند، ولی در آن حمله همه ی راهب ها کشته شدند.

و در نتیجه تا سال ١٩٥٧ – یعنی زمان جابه جایی مجسمه – این گنج پنهان ماند.

پوشش بیرونی ما نیز همین گونه ما را در برابر جهان حفظ می کند و گنج درونمان را پنهان نگاه می دارد.

ما انسان ها ناآگاهانه طلای درون خود را با لایه های سفالین پوشانده ایم.

تنها کاری که برای نمایان کردن طلای وجودمان باید انجام دهیم،

آن است که شجاعانه لاکِ خود را لایه لایه بتراشیم.

انسان ها در نیافته اند که لایه های سفالی شان چه اندازه آنها را حفظ می کند.

ما به دلایل متعددی به پوسته های خود نیاز داریم و این دلایل برای هر کدام از ما متفاوت هستند.

هر چند که هدف نهایی ما ریختن این پوسته هاست، اما ابتدا باید این نقاب ها را بشناسیم و با آنها آشتی کنیم.

آیا گمان می کنید پس از آن که راهب، پوشش بودای زرین را فرو ریخت،

بودا با خشم گفت: «من از آن پوسته ی وحشتناک بیزارم!»

یا به نظر شما بودا آن پیوسته را که مانع از دزدیدنش شده بود، محترم می شمرد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *